به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ، به نقل از ایسنا:در سالهایی که کشتی بر خلاف امروز یک جنگ تمام عیار روی تشک مبارزه بود و نمایش اسطورههای مطرح کشتی همچون رسول و امیررضا خادم، عباس جدیدی، علیرضا دبیر، علیرضا حیدری، اکبر فلاح، محمد طلایی، مهدی حاجیزاده و...، میلیونها بیننده را پای تلویزیون میخکوب میکرد، منصور برزگر با بر جا گذاشتن رکوردی بینظیر، سرمربیگری تیم ملی کشتی آزاد ایران در ۴ دوره رقابتهای المپیک و ۶ دوره رقابتهای قهرمانی جهان را بر عهده داشت.
اسطوره مربیگری در کشتی ایران پس از کسب ۴ مدال جهان و المپیک، برای نخستین بار یک سال پس از کسب نقره جهان در لوزان سوییس، بلافاصله به کادر فنی تیم ملی اضافه شد و به همراه مرحوم پرویز سیروسپور و محسن فره وشی، هدایت ملیپوشان ایران در رقابتهای جهانی ۱۹۷۸ مکزیکوسیتی را بر عهده داشت.
دارنده یک طلا و ۲ نقره جهان و یک نقره المپیک در وزن ۷۴ کیلوگرم، پس از آن هدایت تیم ملی کشتی آزاد ایران در ۴ دوره بازیهای المپیک ۹۲ بارسلون، ۹۶ آتلانتا، ۲۰۰۰ سیدنی و ۲۰۰۴ آتن و ۶ دوره رقابتهای قهرمانی جهان در سالهای ۱۹۹۰ توکیو، ۱۹۹۱ وارنا، ۱۹۹۳ تورنتو، ۱۹۹۴ استانبول، ۱۹۹۵ آتلانتا و ۲۰۰۶ گوانگجو را بر عهده داشت تا تبدیل به پرافتخارترین مربی کشتی ایران شود
در سال هایی که بر خلاف امروز مدال گرفتن در رقابتهای جهانی و المپیک در سر شاخ با نابغههای بینظیر کشتی جهان کاری بسیار سخت و بزرگ بود، تیمهای تحت هدایت منصور برزگر در مجموع در ۴ دوره المپیک صاحب ۲ طلا، ۴ نقره و ۴ برنز شدند و در ۶ دوره رقابتهای قهرمانی جهان نیز در مجموع ۶ طلا، ۵ نقره و ۸ برنز را از آن خود کردند.
برزگر همچنین قرار بود در المپیک ۱۹۸۸ سئول که عسگری محمدیان با کسب یک مدال نقره تنها مدالآور کشتی ایران بود، هدایت تیم ملی کشتی آزاد ایران را بر عهده داشته باشد اما به دلیل یکسری از مسائل، از فرودگاه بازگردانده شد و به او اجازه خروج از کشور به همراه کاروان ایران داده نشد.
اسطوره کشتی ایران سال ۱۳۲۶ در خانوادهای شلوغ در محله عباسی تهران چشم به جهان گشود اما در سن ۷ سالگی از نعمت داشتن پدر محروم شد تا روزگار سختی را تحت سرپرستی مادر آغاز کند. کشتی را از سن ۱۶ سالگی در باشگاه البرز زیر نظر حاج عبدالحسین فعلی(فیلی) و منصور اینانلو شروع کرد، بعد به باشگاه ایزد فردوسی رفت تا کشتی را به صورت حرفهای زیر نظر منصور تبریزی دنبال کند تا سالها با کسب افتخار در میادین جهانی و المپیک صاحب دوبنده وزن ۷۴ کیلوگرم تیم ملی شود.

برزگر پس از سالها افتخارآفرینی در سطح اول کشتی جهان، با حمایت بزرگانی همچون حبیبالله بلور وارد عرصه مربیگری شد. او در اینباره میگوید:"سال ۱۹۷۷از من خواستند مربی شوم، گفتم چشم اجازه بدهید فکر کنم بعد آمدم پیش آقای بلور گفتم این همه پیشکسوت هست چرا من؟ گفت این پیرآهن فقط به تن تو برازنده است. تا آمدیم ثابت کنیم برازنده هست، ۴۰ و خرده ای سال از عمرمان رفت!"
برزگر ۴۰ سال پس از ماجرای عجیب کشتی گرفتن بیژن سیفخانی با حریف اسرائیلی در مسابقات جهانی ۱۹۸۳ کیف که منجر به بازگشت تیم ملی کشتی آزاد به ایران شد، درباره آن اتفاق میگوید:" سیف خانی در کشتی فرنگی به اسراییل خورد. مربی کشتی فرنگی آقای هوریا بود. همان شب همه آمدند اتاق ما. گفتند فردا ما یک کشتی سخت با اسراییل داریم شما بیا کوچ کن. گفتم بابا من مربی آزاد هستم، به فرنگی چه ربطی دارد؟ گفتند نه. ما این کشتی را از اسراییل ببازیم خیلی بد می شود. ما صبح آمدیم آقای سیفخانی را تر و خشک کردیم، خلاصه رفت روی تشک آمد تندر کند گفتم نکن، این کار را بکن و نکن، خلاصه با حرصی که خوردیم اسراییل را برد. روزنامه ها در تهران تیتر زدند که ایران پوزه اسراییل را به خاک مالید. یک دفعه یک گروه از سفارت ایران که انگار اسناد محرمانه مملکت را ما فروختیم آمدند گفتند باید مسابقات را ترک کنید"
برزگر همچنین از دو شکست خود مقابل عبدالله موحد گفت و به تمجید از او پرداخت"موحد یک انسان کامل بود که من از او خیلی درس ها گرفتم. شش سال هیچکس در دنیا نتوانست او را خاک کند، بعد اینجا کاظم غلامی او را خاک کرد و بعد از آن هم در جهانی ۱۹۷۱ به ژاپن باخت. خیلی با تفکر و بدون اشتباه کشتی می گرفت. دنبال تظاهر در کشتی نبود.فقط برد می خواست و بردن را هم خیلی خوب بلد بود"

اما مهمترین اتفاق ماههای اخیر انتقادات عباس جدیدی چهره پرافتخار کشتی ایران از منصور برزگر بود؛ جاییکه جدیدی معتقد بود برزگر سالها با استفاده از او در اوزان مختلف، چاله چولههای تیم ملی را پر کرده تا برخی نفرات مثل برادران خادم را وارد تیم کند؛ صحبتهایی که سر و صدای زیادی به پا کرد و موافقان و مخالفانی داشت.
برزگر در واکنش به صحبتهای شاگرد سابق خود می گوید" اگر بخواهیم بگوییم حرف زیاد است. من یک کلمه فقط گفتم آقای جدیدی تو آمدی گریه کردی گفتی من با حیدری کشتی نگیرم. بابت آقای رسول خادم هم بگویم سال ۱۹۹۳ تمام شده بود که عباس جدیدی برود ۱۰۰ تا و رسول خادم هم ۹۰ تا بگیرد. من که مربی شدم گفتم نه عباس جدیدی ۹۰ تا انتخاب شده و باید ۹۰ تا بگیرد. رسول خادم را فرستادیم ۱۰۰ تا که رفتیم برگشتیم گندش درآمد و آقای جدیدی دوپینگی درآمد. دوره بعد هم آمد گفت ۹۰ تا بگیرم. آمدند دیدیم وزنش ۹۸ تا ۱۰۳ کیلو بود. همه بچه ها هم شاهد بودند، که دیگر رفت ۱۰۰ تا. به وزن ۱۳۰ کیلوگرم هم خودش خواست برود ما به او نگفتیم. یک سوال می کنم از شما. آقا امسال به شما گفتند برو بالا خب سال بعد میآمدی پایین میگرفتی. دیگر چرا دکتر رفتی وزنت را بالا ببری؟ گفت نه من میخواهم در این وزن کشتی بگیرم. ما که انتخابی داشتیم"
او سلطانعلی ترخاق را بهترین رییس فدراسیون تاریخ کشتی ایران می داند و معتقد است یک رییس فدراسیون باید همانند دیپلمات رفتار کند چرا که یک جایگاه مهم بینالمللی در ورزش ایران را بر عهده گرفته است.
برزگر این روزها در باشگاه کشتی شهرداری در محله ولنجک تهران کماکان در سن ۷۶ سالگی مشغول آموزش کشتی به نوجوانان و جوانان است و همچنان برخی از چهرههای مطرح کشتی ترجیح میدهند زیر نظر او تمرین کنند.
در ادامه مصاحبه جذاب و خواندنی ایسنا با منصور برزگر اسطوره پرافتخار کشتی ایران را میخوانید:
* بهترین تفریح ما در بچگی کشتی گرفتن بود
۱۲ اسفند ۱۳۲۶ در محله عباسی خاکی در تهران به دنیا آمدم. در سلسبیل، آریانا و مرتضوی بزرگ شدم. آن زمان همه محله ما باغ بود و از بچگی بهترین تفریح مان در محل کشتی گرفتن با این و آن بود، با این محله و آن محله کشتی می گرفتیم. برادرانم کشتی گیر بودند و من در میان آن ها به لحاظ سنی کوچکترین بودم. ما خانوادهای شلوغ و شامل ۶ برادر و یک خواهر بودیم.
*مادرم تا زمان فوت پای ما ایستاد
۷ سالم بود که پدرم بر اثر سکته مغزی فوت کرد. به مادرم گفتند شوهر کن، گفت من شوهر کنم منصور را به کلفت بدهم، زهرا را به نوکر؟ برادرانم بزرگ بودند، مادرم به آن ها گفت شما خرجی بدهید من بچه هایم را بزرگ کنم. پای حرفش ایستاد تا زمانیکه فوت کردند.
* خیابان برای دیدن تختی و حبیبی بسته شده بود
آن زمان ورزش هایی مثل فوتبال زیاد مطرح نبود، نه این که نباشد اما بزرگترین افتخار همه ورزش کشتی و باستانی بود، بخصوص سال ۱۹۶۱ که کشتی قهرمان جهان شد، ۱۱ یا ۱۲ سالم بود خط سیری را در جاده مخصوص بسته بودند همه ما رفتیم، باور نمی کنید دو طرف خیابان پر از جمعیت بود تیم را سوار جیپ کرده بودند و تختی، حبیبی و همه آنجا بودند.
* کشتی را از باشگاه البرز شروع کردم
من از ۱۶ سالگی به باشگاه رفتم اما از بچگی در خانه با فنون مختلف آشنا بودم. نمی دانم چندسالم بود که در خانه سگک کار می کردیم و برادرانم به من و داداش های دیگر کشتی یاد می دادند. هر کجا می خواستیم کشتی بگیریم می گفتند منصور بیا و باید می رفتم. کشتی را از باشگاه البرز شروع کردم. اولین مربیانم حاج عبدالحسین فعلی(فیلی) و منصور اینانلو بودند، بعد حاج فعلی رفت و منصور اینانلو مربی مان بود. از آنجا به باشگاه ایزد فردوسی رفتم که منصور تبریزی مربی بود.

* شیوه کشتی گرفتن را از منصور تبریزی آموختم
من تا سوم تهران رسیدم اما وقتی به باشگاه ایزد فردوسی رفتم منصور تبریزی شیوه کشتی گرفتن و اینکه برای چه کشتی می گیریم را با ما کار کرد. او بیشترین کاری که برای ما کرد ساختن روحیه ما بود که برای رفتن به روی تشک خیلی مهم بود. من هر طور کشتی میگرفتم میگفت نه تو کشتی خودت را نگرفتی، تو بهتر از اینی. مدام سطح توقع را بالا میبرد و هیچوقت نگفت خیلی خوب بودی.
*با پدر امیر و رسول کشتی گرفتم
حتی سال ۴۸ که قهرمان کشور شدم با آقای محمد خادم پدر رسول و امیر در مشهد کشتی گرفتم و مساوی شدیم. وقتی کشتی تمام شد تبریزی کلی با من دعوا کرد که چرا مساوی شدی؟
به من گفتند اگر پای چپ را گارد بگذاری، آقای خادم اذیتت می کند، پای راستت را بگذار. در ۵ دقیقه اول من عقب افتادم، یک دفعه منصور تبریزی آمد داد و بیداد که چرا گاردت را عوض کردی؟ دو سه تا هم تو صورت من زد بعد که گاردم را پای راست کردم ۲ بر ۲ مساوی شدیم و آنجا اول شدم.
*مکانیکی کار میکردم
بعد از آن به مسابقات لهستان رفتم و آنجا هم اول شدم. همان سال هم مسابقات کارگری کشتی گرفتم. من مکانیکی کار می کردم البته خانواده من همه آهنگر بودند اما من به مکانیکی رفتم تا آن ها خیلی روی من نفوذ نداشته باشند. وقتی به مادرم گفتم گفت من حمایتت می کنم. بعد رفتم مکانیکی، رفتم ایران کاوه خدا بیامرزد اصغر قندچی دیزل ماک را می ساختند که آن زمان در دوراهی قپان(محله قدیم تهران در خیابان قزوین) بود. ۱۹ یا ۲۰ سالم بود یک روز من را دفتر صدا کرد، گفتم نکند باز کاری کردیم میخواهند من را اخراج کنند! گفت تو کشتی گیری، گفتم بله. بعد سوالاتی کرد و گفت این ها همه بی عرضه اند، تو بشو رییس خط. یک دفعه ۱۰ تا کارگر را زیر دست من گذاشت. ما شاسی جمع میکردیم. بعد رفتیم جاده کرج روبروی ایران ناسیونال. ماک ها هنوز دارند میگردند و به نظرم بهترین کامیون دنیاست.
* اولین بار در جهانی ۱۹۷۲ کشتی گرفتم
بعد در سازمان آب مرحوم جمشید سروش و زین فهم بانی حضورم در آنجا شدند و استخدام شدم. بعد از آن دیگر خیلی زیاد وقت داشتم. هم شبانه درسم را خواندم و هم کشتی می گرفتم تا اینکه در سال ۱۹۷۳ میلادی که ۵۲ خودمان بود قهرمان جهان شدم. سال ۱۹۷۱ هم به عنوان رزرو مرحوم محمد فرهنگ دوست به جهانی صوفیه بلغارستان رفتم. برای جهانی ۱۹۷۲ هم محمد فرهنگ دوست گردنش ضرب خورده بود و من تیم ملی شدم. روس راضربه کردم، ژاپن را نیم پوئنه کردم ولی از زیگر آلمانی باختم و اوت شدم. اگر قانون الان بود حتما مدال میگرفتم.
* در جهانی ۱۹۷۳ تهران به مدال طلا رسیدم
در مسابقات جهانی ۱۹۷۳ تهران اول شدم که با زیگر مساوی شدم، بلغار، ژاپن و آمریکا را بردم، در فینال هم آشورعلیف از شوروی را شکست دادم و قهرمان جهان شدم. برای مسابقات جهانی ۱۹۷۴ تیم اصلی اعزام نشد. به ما گفتند بازی های آسیایی کشتی بگیرید و تیم دوم به جهانی استانبول رفت که تنها رمضان خدر یک مدال گرفت. ما در بازی های آسیایی ۱۹۷۴ کشتی گرفتیم که با ۵ طلا قهرمان شدیم. بعد از آن در سال های ۱۹۷۵، ۷۶ و ۷۷ من یک نقره جهان گرفتم.

* موحد گفت منصور مواظب خودت باش
تا سال ۱۹۷۳ دوران خوب کشتی ما بود که از المپیک هلسینکی و المپیک ملبورن شروع شد و بچه های ما مدال های طلا گرفتند تا سال ۱۹۷۳ که تیم ما دوم جهان شد. بعد از آن به یکباره یک افتی در تیم پیدا شد. هیچوقت یادم نمی رود دارالفنون کلاس می رفتم. آقای عبدالله موحد هم آنجا تمرین می دادند. خیلی ساده به من گفت منصور مواظب خودت باش این ها هیچکدام دیگر نمیتوانند مدال بگیرند. همان سال محمدرضا نوایی، محسن فرحوشی و آقای جوادی مدال گرفتند. از ۱۹۷۵ هم ۳ سال متوالی من یک نقره گرفتم. تا اینکه سال ۷۷ مسابقات کاپ اینجا بود و من دیگر کارم به جایی رسید که خداحافظی کردم و بعد از من خواستند مربی تیم ملی شوم.
*مهمترین رقبای داخلی
رقیبان داخلی زیادی داشتم، طاهری، گودرزی، مهدیون و عفتی بودند ولی همان سالی که من خداحافظی کردم محبی هم تازه به ۷۴ تا آمده بود. پیتر مارتا از شوروی به ایران آمد که من او را بردم اما بقیه بچه های ما را فاصله ۱۰ یا ۱۲ امتیاز برد و فاصله خیلی زیادی داشت. البته سال بعد که من مربی شدم حسین محبی در مکزیک او را برد.
* ۲ بار مقابل موحد شکست خوردم
۲ بار مقابل موحد شکست خوردم و یک بار هم با او کشتی نگرفتم. مسابقات کاپ بود و ایشان با کاظم غلامی مساوی کرد. من هم با کاظم غلامی مساوی کردم. بعد در تمرین دیدم موحد وقتی با احمد محمدی کشتی می گرفت همسترینگش کش آمد و پایش درد می کرد گفتم آقا من میدانم پایت اینجوری است و با او کشتی نگرفتم. سال ۱۹۶۸ ایشان با یک خاک من را برد و رفت المپیک و قهرمان المپیک شد. ۶۹ هم کشتی گرفتیم و باختم. سال ۱۹۷۰ من به وزن ۷۴ رفتم.
* ۶ سال در دنیا هیچکس نتوانست موحد را خاک کند
عبدالله موحد یک انسان کامل بود که من از او خیلی درس ها گرفتم. شش سال هیچکس در دنیا نتوانست او را خاک کند، بعد اینجا کاظم غلامی او را خاک کرد و بعد از آن هم در جهانی ۱۹۷۱ به ژاپن باخت. خیلی با تفکر و بدون اشتباه کشتی می گرفت. دنبال تظاهر در کشتی نبود، فقط برد می خواست و بردن را خیلی خوب بلد بود. او غیر از کشتی در مسائل دیگر هم جلوتر از بقیه تیم بود. در مسائل اجتماعی فرهنگی و مسائل دیگر جامعه آدم بسیار مطلع، بسیار آگاه و بسیار دور اندیش بود و آینده را بهتر از ما میدید. همان اوایل انقلاب بورسیه گرفته بود و به منگفت برزگر من دیگر میروم. همان جا(آمریکا) هم خیلی موفق شد و خانه و زندگی و بیزینس خوبی دارد.
* بلور گفت پیرآهن مربیگری فقط برازنده توست
سال ۷۷ میلادی از من خواستند مربی شوم، گفتم چشم اجازه بدهید فکر کنم بعد آمدم پیش آقای بلور گفتم این همه پیشکسوت هست چرا من؟ گفت این پیرآهن فقط به تن تو برازنده است. تا آمدیم ثابت کنیم برازنده هست، ۴۰ و خرده ای سال از عمرمان رفت!
* سنگین وزنهای ما توان مبارزه با روسها را نداشتند
اگر شما کشتی های سنگین وزن های ما چه تختی چه خدابیامرز انوری را نگاه کنید، این ها دست هایشان عقب کشتی می گرفت و تا زمانیکه من کاپیتان تیم بودم از ۷۴ که تمام شد کشتی ما تعطیل بود. وقتی ما رفتیم جام جهانی اسپانیا در جزایر قناری که اولین دوره آن هم بود، کشتی های من که تمام شد کشتیهای اوزان ۸۲، ۹۰، ۱۰۰ و سنگین وزن ۲۰ دقیقه هم نشد. سنگین وزن های ما مخصوصا با روس ها اصلا نمی توانستند کشتی بگیرند.
* کشتی آزاد و فرنگی را مخلوط کردم
من که مربی شدم روش تمرین در مربیگری را عوض کردم و کشتی آزاد را با فرنگی قاطی کردم. خدا بیامرز فریدون بهنام پور، حسن بابک و علیرضا لرستانی را می آوردم با سنگین وزن های ما کار می کردند . آقای سوخته سرایی از ۱۹۷۳ تا ۱۹۷۷، ۵ سال در تیم ملی بود اما هیچ مدالی نگرفت. تغییراتی را که در تمرین سنگین وزن بوجود آوردم مفید بود و سوخته سرایی در سال ۱۹۷۸ که تیم ما در مکزیکوسیتی سوم دنیا شد به مدال نقره جهان رسید. من فقط به کشتی نگاه نمی کردم، تمرینات کشورهای دیگر را نگاه می کردم، تحقیق می کردم در دانشگاه این طرف و آنطرف. هیچوقت یادم نمی رود سال ۱۹۹۱ دکتر کرمانشاهی که الان در نیویورک در دانشگاه استاد تغذیه ورزشی است را وقتی به تیم ملی آوردم تغذیه بچه ها را عوض کرد. یکی از کشتیگیران گفت من همیشه خانه کباب میخوردم گفتم خب شما برو کبابی باز کن به درد کشتی نمیخوری!
* سال ۱۹۹۵ بهترین مربی جهان شدم
قوانین مدام عوض شد و تنها تیمی که در صحنه ماند تیم ایران بود. ژاپن عقب رفت، ترکیه و بلغار عقب رفتند. به خصوص تا سال ۱۹۹۲ که شوروی فروپاشید کشتی گرفتن در دنیا خیلی سخت بود. به هر حال حرکت های ما و کوچینگ ما به جایی رسید که سال ۱۹۹۵ از طرف فیلا بهترین مربی جهان شدم.

* آقای رفسنجانی در نماز جمعه از ما دفاع کرد
بخاطر مسائل سیاسی، زمانی حتی به ما گفتند اصلا به مسابقات جهانی ۱۹۹۵ در آمریکا نروید. ما رفتیم. در نمازجمعه گفتند این ها که به آمریکا رفتند را فلان کنید تا جاییکه من در بازگشت به ایران به بچه ها گفتم هواپیما در اوین می نشیند! در همان جهانی آمریکا رسول خادم طلا گرفته بود. تیم ما هم خوب کشتی گرفته بود و دوم دنیا شدیم و روس ها را عقب گذاشته بودیم. تیم آمریکا هم داشتیم میگرفتیم و اگر مسابقات آمریکا نبود ما آن ها را هم میگرفتیم اما داوری و مسائل پشت پرده نگذاشت. آقای رفسنجانی در نماز جمعه گفت ما بدون جنگ و خونریزی سرود ایران را در قلب آمریکا نواختیم. با این اوصاف دیگر به بچه ها گفتم خب مشکل حل شد.
* یکی دو ماه مانده به المپیک سئول تیم را دست من دادند



